★تفكـــــــــــــر★

دختر خود فروش

بعد از سالها دخترك كبريت فروش راديدم!

بزرگ و زيبا شده بود ...

به او گفتم كبريت هايت كو؟ميخواهم اين سرزمين را به آتش بكشم!

خنده تلخي كرد و گفت:كبريت هايم را نخريدند،سالهاست كه خودم را ميفروشم...


نویسنده: bozghord ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 16 شهریور 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

یادمان باشد اگرخاطرمان تنها ماند....... طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 4467.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران