بعد از سالها دخترك كبريت فروش راديدم!
بزرگ و زيبا شده بود ...
به او گفتم كبريت هايت كو؟ميخواهم اين سرزمين را به آتش بكشم!
خنده تلخي كرد و گفت:كبريت هايم را نخريدند،سالهاست كه خودم را ميفروشم...
یادمان باشد اگرخاطرمان تنها ماند....... طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
Template By: LoxBlog.Com
Template By: