دید مردی شخص کوری را بشب دستش چراغ می رود با کوزه ای بر دوش یکسر سوی باغ
خنده کرد و گفت:چشمان تو کوراست ای رفیق می نمایی با چراغ از بهر چه طی طریق
در جوابش گفت:من کورم ولی روشن دلم با چراغ و روشنایی حل نگردد مشکلم
ره بود تاریک و هست این نور بهر روشنی تا تو ظاهر بین ابله کوزه ام را نشکنی
یادمان باشد اگرخاطرمان تنها ماند....... طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
Template By: LoxBlog.Com
Template By:
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید