★تفكـــــــــــــر★

سخن های ناب از استادعلی شریعتی1

سخن طلایی

علي شريعتي:

۲چیز مدهوشم میکند:
ابی اسمانی که میبینم و میدانم که نیست و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست

 

علي شريعتي: 

در شگفتم که سلام اغاز هر دیدار است ولى در نماز پایان است شاید این بدین معناست که پایان نماز اغاز دیدار است.

علي شريعتي: 

ادمى گاه از لا به لاى همه روزمرگى ها به حقاىقى تلخ وسرد پى می برد.

 علي شريعتي:

با یک دل غمگین به جهان شادى نیست تا یک ده ویران است آبادى نیست تا در کل جهان یکى زندان است در هیچ کجاى عالم آزادى نیست.
علي شريعتي: 

مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم ، خیر حیاتم شد و کار ماندنم ، زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم! 
علي شريعتي: 

تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتراست.تحمل اندوه ازگدایی شادی راحتراست.بهتراست انسان بمیرد تا به گدایی زندگی برخیزد
 

 علي شريعتي:

آدم بالاخره میمیره.حالا به اسحال خونی بمیرم بهتره است یا به خاطر حرفهایم. 
 علي شريعتي:

همه برایم دست تکان دادند ولی کم بودند دستانی که تکانم دادند.

علي شريعتي: 

اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست.

علي شريعتي: 

درعجبم ازمردمی که خودزیرشلاق ظلم وستم زندگی میکنندوبرحسینی میگریندکه ازاده مرد.

علي شريعتي: 

مهربانیت از دور چه نزدیک است و عجب احساس می کنم جغرافیا دروغ محض تاریخ است

علي شريعتي: 

انان که می فهمند عذاب میکشند و انان که نمی فهمند عذاب می دهند.
 

 علي شريعتي:

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود
گاهی نمی شود که نمی شود...
گاهی هزاردوره دوره بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می افند
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی همه شهر گدای تو می شوند. 
 علي شريعتي: 

بگذارکه شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید اگرچه آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری رابخاطر آرامش تحمل مکن.

 علي شريعتي:

مي دانم تشنه اي اما...اما اين دريا را در کوزه نمي توان کرد

 علي شريعتي:

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم 

علي شريعتي: 

چقدر روح محتاچ فرصتهاییس که در آن هیچکس نباشد!

علي شريعتي: 

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که بجای افکارش ،زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

علي شريعتي: 

روزي فرا خواهد رسيد که شيطان فرياد برآورد آدمي پيدا کنيد، سجده خواهم کرد...!

علي شريعتي: 

دوست دارم بجاي اينكه به مسجد بروم و به كفش هايم فكر كنم ،در خيابان با كفش هايم راه بروم و به خدا فكر كنم .

 علي شريعتي:

افسوس روزي خواهد رسيد كه بي ديني نماد روشن فكري خواهد شد .

 علي شريعتي:

کاش انسان ها چشم داشتند
کاش انسان ها گوش داشتند
کاش انسان ها حس داشتند
کاش انسان ها درک داشتند
کاش انسان ها کمي انسان بودند کاش ...

 علي شريعتي:

حسین(ع) کسی است که به آزادی روح داد و به بعضی ها نان!!!

 علي شريعتي:

چگونه است که ما در این سر دنیا عرق می ریزیم و وضعمان این است و انها در ان سر دنیا عرق می خورند و وضعشان ان است نمی دانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ؟؟!!

 علي شريعتي:

خداوندا تو میدانی که انسان بودن ماندن دراین دنیا چه دشوار است . چه رنجی میکشد انکس که انسان است واز احساس سرشار است .

 علي شريعتي:

شايدنشودبه گذشته بازگشت ويک اغاززيباساخت,ولي مي شود هم اکنون اغازکردويک پايان زيبا ساخت

 علي شريعتي:

حباب ها قربانی هواهای درون خودشان هستند.

 علي شريعتي:

ساعت ها را بگذارید بخوابند......بیهوده زیستن را نیازی به شماره نیست.

 علي شريعتي:

انگاه که غرور کسی را له میکنی انگاه که کاخ ارزوهای کسی را ویران میکنی انگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی انگاه که بنده ای را نادیده می انگاری انگاه که حتی گوشت را میبندی تاصدای خرد شدن غرورش را نشنوی انگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدارا نادیده میگیری میخواهم بدانم دستانت را به سوی کدام اسمان دراز میکنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی به سوی کدام قبله نماز میگذاری که دیگران نگذارده اند.

علي شريعتي: 

مردهادر گستره عشق به وسعت غیرقابل توجه نامردندبرای اثبات کمال نامردی انان تناه همین بس که درمقابل قلب ساده و فریب خورده یک زن احساس میکنند مردند.تاوقتی که قلب زن عاشق نشده است پست تر از یک سگ ولگردعاجزتر از یک فقیر و گداتر از همه ی گدایان ساحره پوزه برخاک و دست تمنا پیشش گدایی میکنند امام همین که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد به یکباره یادشان می افتد که خدامردشان افرید و انگاه کمال مردانگی را در نهایت نامردی جستجو میکنند.

علي شريعتي: 

زن عشق میکارد و کینه درو میکند .دیه اش نصف دیه توست.و مجازات زنایش با تو برابر.میتواند تنها یک همسر داشته باشد.و تومختاربه داشتن 4همسری برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازمست.و توهرزمان که بخواهی به لطف قانون گذاری میتوانی ازدواج کنی . در محبسی بنام بکارت زندانی است و تو ......؟او کتک میخورد و تو محاکمه نمیشوی . او میزاید و تو برای کودکش نام انتخاب میکنی . او درد میشکد و تو نگرانی که کودکش دختر نباشد .او بیخوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی را میبینی . او مادر میشود همه جا میپرسند نام پدر ؟؟؟!!!

علي شريعتي: 

پدر مومن من مادر مقدس من نماز تو یک ورزش تکراریست و بدون هیچ اثر اخلاقی که صبح و ظهر وشب انجام میدهی امانه معنای الفاظش را میدانی و نه فلسف حقیقی و هدف اساسی اش را.تمام اثار نمازت این است که پشت تو قوز کند و پیشانیت صاف . پینه بسته شود به راحتی قران به زبان اورده و تهمت و افترا به بندگان خدارا زده تو میگویی نماز خوندن با خداسخن گفتن است تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اماخودش نمیفهمد که چه دارد میگویدتنها تمام کوشش اینست که الفاظ را باوسواس بیان کند که مبادا هنگام حرف زدن ص س تلفظ شود حرف زدنش غلط شود کجایی پدر و مادر مقدس من وای برشما نمازگزارانی که سخت غافلید و در خیالتان خدای اسمان را نماز میبرید و در عمل بتهای قرن را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند.

 علي شريعتي:

قرآن من شرمنده ی توام اگراز تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچمان اوازت بلند میشود همه از هم میپرسند چه کسی مرده است؟چه غفلت بزرگی که میپنداریم خداتورابرای مردگان ما نازل کرده است قرآن من شرمنده توام اگر تورا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام یکی ذوق میکند که تورا برروی برنج نوشته .یکی ذوق میکند که تورا فرش کرده .و یکی هم ذوق میکند که تورا با طلا نوشته .آیا واقعا خدا تورا فرستاده تا موزه سازی کنیم قران من شرمنده توام اگر حتی آنان که تورا میخوانندو تورا میشنوند آنچنان به پایت مینشینندکه خلایق به پاری موسیقی های روزمره اگر چند آیه از تورا به یک نفس بخوانندمستعمین فریاد میزنند(احسنت)گویی مسابقه نفس است حفظ کردن توباشماره صفحه خواندن تواز آخربه اول یک معرفت است یا یک رکوردگیری ؟خوشا به حال کسی که دلش رحلی است برای تو .

 علي شريعتي:

خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم،
خدایا!
تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خدایا!
رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد و قوتم بخش که نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم .
خدایا!
مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه ی دین با حمله ی تعصب و عمله ی ارتجاع هم آواز کند.
خدایا!
مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه کس گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم.

علي شريعتي: 

غریب است دوست داشتن و عجیب تر از ان دوست داشته شدن وقتی میدانیم کسی باجان و دل دوستمان دارد و نفس ها و صداو نگاهمان درروح و جانش ریشه دوانده به بازیش میگیریم هرچه اوعاشق تر ماسرخوش تر هرچه او دل نازکتر مابی رحمتر .تقصیرازمانیست تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند .

 

 

نویسنده: bozghord ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 03 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

تفاوت بین اشک و اشک از دیدگاه علی شریعتی

 

فرق بين اشک واشک از ديدگاه علي شريعتي

...دل من نميداني که چه سبکباري وروشنايي است درناليدن

ای غرورمحروم حتی خدایان مینالند...حتی گرگ صحرا مینالد.

اشک که میبارد و ناله که برمی آید وگریه که اندک اندک در دل میروید وناگهان درگلو میگیرد و راه نفس را میبندد وناچارمنفجرمیشود این زبان صادق و طبیعی وشوق و اندوه و درد و عشق یک انسان است اما آنکه برای گریه کردن برنامه ای طرح میکند و آن را هدف میداند وبه صورت یک رسم-یک سنت-یک وظیفه مذهبی ویا یک کار اصلی ویا بعنوان وسیله ای برای جلب نفعی-دفع ضرری - جبران نقصی - تقصیری - رسیدن به هدفی- نتیجه ای وپاداشی آن را صورت میدهد


ادامه مطلب
نویسنده: bozghord ׀ تاریخ: چهارشنبه 02 فروردین 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

نابيناوچراغ

 

دید مردی شخص کوری را بشب دستش چراغ
می رود با کوزه ای بر دوش یکسر سوی باغ

خنده کرد و گفت:چشمان تو کوراست ای رفیق
می نمایی با چراغ از بهر چه طی طریق

در جوابش گفت:من کورم ولی روشن دلم
با چراغ و روشنایی حل نگردد مشکلم

ره بود تاریک و هست این نور بهر روشنی
تا تو ظاهر بین ابله کوزه ام را نشکنی

نویسنده: bozghord ׀ تاریخ: چهارشنبه 17 اسفند 1390 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

اشعاري از استاد شهريار(تركي)

 

توركون ديلي

توركون ديلي تك سئوگلي ايستكلي د يل اولماز          اوزگه ديله قاتسان بواصيل د يل اصيل اولماز

ئوز شعريني  فارسا – عربه   قاتماسا   شاعر             شعري  اوخويانلار  اشيدنلر   كسيل   اولماز

فارس شاعري چوخ سوزلريني بيزدن آپارميش         "صابر"كيمي بير سفره لي  شاعر پخيل اولماز

توركون   مثلي   فولكوري  دنيادا   تك  دير                 خان يورقاني  كندايچره  مثل دير ميتيل  اولماز

آذر   قوشونو   قيصررومي   اسير   ائتميش               كسري سوزودور بير بئله تاريخ ناغيل اولماز

پيشميش كيمي شعرين ده گرك داد-دوزي اولسون      كند اهلي بيلرلر كي دوشابسيز  خشيل  اولماز

سوزلرده     جواهر كيمي  دير  اصلي   بدلدن            تشخيص ورن اولسا بوقدر زير-زيبيل اولماز

شاعير  اولابيلمزسن  آنان   دوغماسا  شاعير            مس سن  آبالام هرساراي كوينك قيزيل اولماز

چوخ قيسابوي اولسان اولوسان جين كيمي شيطان       چوخ دا اوزون اولما كه اوزوندا عقيل  اولماز

مندن ده نه ظالم چيخار اوغلوم نه قصاص چي         بيردفعه  بونو قان  كي  ايپكدن قيزيل  اولماز

آزاد  قوي  اوغول عشقي  طبيعتده  بولونسون         داغ داشدا دوغولموش ده لي جيران حميل اولماز

اينسان اودي  توتسون  بوذليل  خلقين  اليندن          آلاهي   سورسن   بئله  اينسان  ذليل  اولماز

چوخ داكي سرابون سويي وار ياغ بالي واردير         باش عرشه ده چاتديرسا سراب اردبيل اولماز

ميلت غمي اولسا   بو جوجوقلار چوپه  دونمز         اربابلار   يميزدان   قارينلار   طبيل   اولماز

دوز  واختا   دولار  تاختا  طاباق  ادويه  ايله             اوندا كي   ننه م  سانجيلانار  زنجفيل  اولماز

بوشهريار ين طبعي  كيمي  چيممه لي  چشمه          كوثر   اولابيلسه   دئميرم   سلسبيل   اولماز

 

 

 

واي ائليم  ياندي ديليم

واي  ائليم  ياندي ديليم  سولدو گليم  گوز  بولاق  اولسون

آخ واييم داغلارا دوشسون دووران اولسون سازاق اولسون

هر  ني  خوشلوقا    تاپشير  داها   بيزدن  ايراق  اولسون

هر  قلم   ياس  باتيب    يازماسا   قوي   چولاق  اولسون

شهريار دان  ساري   حيدربابانين  باشي  ساغ    اولسون

دورنالار   واي    خبريم    گتدي    دماوند    اياقين  نان

داغلي    حيدربابا     حيراندو    داغلميش   توفاقون  نان

سوورور  باشينا  يل  كوللري   سولموش   اوجاقون  نان

آليير  سل   كيمي   گوزياشيني   داشلي      بولاقون  نان

بل  ماتم   د   گرك   بيرداغا    داغلار    داياق   اولسون

بل   اولاد    يوزون   هر  ايكي    دنيادا     آغ   اولسون

شهريار  دان  ساري  حيدربابانين  باشي   ساغ   اولسون

 

 

سنين بهرن يئين كيمدير؟

سنين بهرن يئين كيمدير؟

كيمينكي سن؟ييه ن كيمدير؟

سنه دوغرودئين كيمدير؟

يالان دنيا يالان دنيا!

 

سني فرزانه لر آتدي

قاپيپ ديوانه لر توتدي

 كيمي آلدي كيمي ساتدي

ساتان دونيا  آلان دنيا

 

آتي ازل داغا سالديق

يورولدوقجا دالي قالديق

آتي ساتديق اولاغ آلديق

يهراولدي  پالان دنيا

 

 

دورمني بوشا

يا گونومي گؤي اسگييه توتدي كه دمرمنب بوشا          جوتچو گؤربسه ن اؤكوزه اؤكوزقويوب بيزوو قوشا؟

سن الليني گچيب ياشين  من بيراوتوزياشيندا قيز         سؤيله گؤروم اتوز  ياشين  نه  نيسبتي  اللي  ياشا؟

سن يئره قويدون باشيوي من باشيما نه داش ساليم؟       بلكه  من  آرتيق  ياشاديم  نئله  مه  لي دئديم  ياشا؟

بيرده بلالي باش نچون يانينا سوپورگه باغلاسين         بؤركو   باشا   قويان   گرك  بوركونده  بير  ياراشا

بيرده كبين كسيلمه ميش سن منه بيرسؤزدئمه دين   يوخسا  جهازيمدا   گرك   گلئيدي  بير  حوققا  ماشا

دئديم:قضاگليب تاپيب بيرايشيدي اولوب  گئچيب         قوربانام  اول  آلا گؤزه   حئيرانان  اول  قلم   قاشا

منكي اؤزومده بير گناه گؤرمه ييرم چاره ندير؟           پيس بشرين قايداسي دير يا خشي ني گؤرسه دولاشا

دوستامروت ائتمه لي دوشمه نيله كئچينمه لي          قايدا  بودير  حئيف دئگيل  بشر يولون آشيب چاشا؟

منده سنين داي اوغلونام  سنده منيم بي بيم قيزي  گؤنول باخيرسا  گونه  شه  گؤزده  گرك بير  قاماشا

ايندي بيزيم مارال كيمي  اوچ بالاميز واردي,گرك        آتا -  آنا   ساواشسادا   بونلارا   خاطير   باريشا

هر كيشي عيالي دا  اؤز جاني تك  هؤروكلنيب         هدي ه ده اولماز  ائله سين عيالي  قارداش قارداشا

بو دنيا بير يول كيمي دير بيز آخرت مسافيري           كجاوه  ده  هاماش  گرك  اؤز  هاماشينان   ياناشا

آخرتي  اولانلارين  دنياسي غم سيز اولمويوب           سئل  دي  گله  آخار كئچر آمما گرك  آشيب – داشا

مثل دي:>يئركي برك اولوراؤكوزاؤكوزدن اينجييور<    هي  دارتيلير  ايپين  قيرا  يولداشيلا  بير  ساواشا

بيزيم ده روزگاريميز يامان دي بيزده عيب يوخ          بلكه   وظيفه دير   بشر   قونشولاريلان   قونوشا

حق حيات يوخ داها بيزلره چوخ  بؤيوك با شي          زندانيميزدا   حققيميز  بير  باجا  تاپساخ   تاماشا

آمما  اونون  شماتتي آللاها   خوش  گلميوبن             گئتدي  منيم   حياتيمي   وردي  داشا پيخدي  باشا

 

 

 

ايمان مشتريسي

آمان  آللاه  يئنه   شيطان   گليب ايمان  آپارا            قورويون   قويمايين ايمانيزي  شيطان  آپارا

منيم  انسانليغيمين  گورنه  حصاري  ياوادير             كي  گونوز  غول  بيابان  گلير  انسان  آپارا

خرمني ساقيزا  ورديك نه يامان چرچي دي بو            هئي  گلير  كنده  بيزه درد وئره درمان  آپارا

چؤرك آلميش الينه آج  نجه طاقت  گتيسين؟              ائله بيل يازگئجه سي قيز گليب اوغلان  آپارا

قانلي  ديرناقلارين((انگليس))ال قاتدي  بيزه              باخيسان((روس))دا آرازدان گئچر ايران آپارا

آرادان  بيرده  بيزي  بؤلسه  لر اربابلاريميز                 قورخورام  قويمايالار  تبريزي  تهران  آپارا

قارا طوفان كي داخي خلقله شوخلوق ائله مز          سئل گرك  ائل  داغيدا  ائو  ييخا ايوان  آپارا

بو قارانليق گئجه لرده قاپيميز پيس دؤگولور              نه بيليم  بلكه  اجل دير  دايانيب  جان   آپارا

آناما  سؤيله يين  اوغلون  ييخيليب سنگرده              ((تئللرين باس ياراما   قويما مني  قان آپارا))

سلقه لي اوغرو تاپيلميشسا بوباشسيز يئرده                (شهريار)دان دا  گرگ بير دولو  ديوان  آپارا

 

 

آللاه بوياغي

اسلام  اوياتدي خلقي  باشين  قاوزايان  قاچير            شيطان باجار مادي  كي  ياتانلار  اويانماسين

هر رنگي  آت  فقط  بويان   آللاه   بوياغينا                  هر  آلدادان   بوياغلارا   قلبين   بويانماسين

خلقين گؤزون  اوياددي شاهين مير غضبلري             قوي  بير  اويولسون  اؤز  گؤز  اويانماسين

تبليغ  او  پايه ده   اولسون   كه   مدعي                 بير نقطه سينده ضعفينه  بارماق  قويانماسين

الفاظي محكم  ائتمه لي  معاني چوخ  لطيف              سؤزلر گرك صوغانديسا هركس صويانماسين

آما  گئجه  نماز دا  قيليرسان  ياواشجا  قيل              قوي زحمت ايله هوشلانان  اولسا  اويانماسين

آغزندا  دادلي سؤزلريوي  سن  ده (شهريار)             ائيله   پيشيركي  خلق   داديندان  دويانماسين

 

 

غزل وغزال

بو گئجه  باده  ايله دفع  ملال  ائيله  ميشم                عؤمرون بير گئجه سينده بئله حال ائيله ميشم

بيزهارا  تارهارا  يارب  گئجه ميخانه هارا؟                      اونودوب دردي  بو ايامدا  مجال  ائيله ميشم

ساقي نين غمزه سي اوخ مئي جامي اولموش سپريم      فلكين  جؤورو ايله  جنگ و جدال ائيله ميشم

مئي دمير تك ائله ييب جانيمي غمله ووروشوم            غم  دئمه  دشمنيمي روستم  زال  ائيله ميشم

آجي ايامي شيرين ائتمگه سرخوش  دولانيب             كؤنلومو  ايندي اسير خط و خال  ائيله ميش

گؤرموشم من اوزونون ياري سيني تك قاشيني            اي اوزونده  نئجه گور سئير هلال ائيله ميش

گئتميش هيجران اوروجو گورجك هلال قاشلاريني       بايرام اولموش بو گؤروش عزم و وصال ائيله ميشم

گؤرموشم اوزده او زرين تئلي پروانه كيمي               يانميشام  اودلارا  ترك  پروبال  ائيله ميشم

ياتماييب صوبحه كيمي من گئجه گون اوزلو  يارين        سينه سي گوزگوم اولوب سئيرجمال ائيله ميشم

ساقي نين زلفونه عشق باغلاماسا عؤمرو اگر             من بئله درك ائله ييب  بؤيله خيال ائيله ميشم

شهريارا  غزل  ائتميش مني  جيران گؤزليم                گؤر  غزل ايله  نئجه  صيد غزال ائيله ميشم

 

 

ائوده بير ايل آه چكرم خبر يوخ

ائوده  بير  ايل  آه  چكرم   خبر  يوخ                   ائودن   چيخام   من   اويانا    يار  گلي

تاي-توشلاريم چوله چيخار گون چيخار                  من  چيخاندا   ياغيش   گئتسه   قار گلي

يازيغ  قوزوم !  آجليغا   دوز  داريخما                   بوگون   صاباح   باهار  گلي   بار گلي

بيزه  گله  - گلميه   بير   كال   اييد ه                   قونشوموزا     هيوا   گلي   نار   گلي

خان  ايوئينه  شئر  گله  قويروق  بولار                  بيزيم   ائوه   كور  ايت  گله   هار گلي

خلقه  قوناق  گلي   گوزي  سورمه  لي                  بيزيم  ائودن  كور  گئتمه ميش كار گلي

بختيمه    آرواد    نه   چيخا   بيلميرم                   بللي دي   كه   سارساغا   سوسار  گلي

 بير (بير اوچ  اتك)  اندازادير  اگنيمه                   (ساليسبوري)  گن   گلمه سه    دار گلي

دولتلي يه    ياس      داگله    اوينايار                   بيز  كاسيبا   توي   گله     آخسار  گلي

غم   يوكوندن    كدخدانين   حصه سي                  خردل   اولي    بيزيمگي   خالوار  گلي

كتده  بيزي  دويله   بير   هاوار   يوخ                  بيز  بير  كلمه  حق  دانيشساق  جار گلي

داغاشا   ييرتيلا   بيزه  سركار  چيخار                  دار    ديبيندن    قورتولا   سردار  گلي

بوندان بئله  ئوزگه  گوره م  ائوزگه دن                  منت     چكير    غيرتيمه    آر   گلي

ايشچي   تويوق   كسنده   من  باخانمام                  بيلمم   نئجه    اوره   گينده   وار  گلي؟

غمدن  منيم   بير  عينك  وار  گوزومده                  ايشيق – آيدين  گون   گوزومه  تار گلي

چوخ  شاعيرين  طبعي  دونار  بوز كيمي                *شهريار*ين    شعري ده   قاينار  گلي

نویسنده: bozghord ׀ تاریخ: دوشنبه 01 اسفند 1390 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

انتخابات وراي خران(نمايشي از دوره هاي فطرت)

 

 

باز باران بلاي  عقلا  مي آيد                                  عاقلا عقل رها كن كه بلا مي آيد

انتخابات نگو صوم و صلاة علماست                      كه به اين هلهله وصوت و صلا مي آيد

عهد پرتابي و فحش و بد و بيراه  گذشت               نوبت فلسفه و پرت وپلا مي آيد

پاي صندوق  خرك سازي و آخوربندي است          كه خزان حضرات وكلا مي آيد

گو خدا ده بركت  راي يكي  پج ريال                     ود بفروش كه فردا(نكلا) مي آيد

كدخدا شو كه نهار چلوي هم داري                      بعد شيريني و ظرف شكلا مي آيد

حاجي مكه نه با شوق مريد صندوق                    كه به اين(هروله)وهول و ولا مي آيد

معترض گودهنت وا نشود كزنحسي                    سنگباران نكني قحط وغلا مي آيد

لا شخو ران دم خر كر ده خلال دندا ن                  چه دها ني كه از او بو ي خلا مي آ يد

و كلا ياد وطن كر ده و با كيسه ي  پو ل               كارواني است كه با بر ق وجلا مي آيد

كيميا خا نه بگو مجلس شو را كه وكيل                مس و تس مي رود آنجا وطلا مي آ يد

پيشوازاست  وسرو  دست شكستن گو يي         كر بلايي است كه از كرب و بلا مي آيد

شيخنا بر خر د  دجا ل خر افا ت سوا ر                 ريش پف كرده و با صل علي مي آيد

من به حير ت كه خدا يا و شب و باران ورحيل       كي خر ما به در از اين گل  و لا مي آيد

حزب هم دايره كا بينه تشر يفا تي                       گه (علي)مي رود  و گا ه (علا) مي آيد

هرچه مي پر سي از اين بد فلك كن فيكو ن         يك (نعم) نيست همه پاسخ (لا) مي آيد

من كه فاضل نيم اين مي كشم از فضله موش      تا بداني چه بر روز فضلا مي آيد

شهر يار آنچه بلا ميرسد از حق يك راست             به در خانه ارباب ولا  مي آيد

 

نویسنده: bozghord ׀ تاریخ: دوشنبه 01 اسفند 1390 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

بچه یتیم

 

بچه يتيم

اي پا برهنه در به در  كوچه ها يتيم           گويد زبان حال  تو با ما چها يتيم

چون در اشك خود چه شدي بي بها يتيم        دامان آبرو مكن از كف رها يتيم

                        اشكم ببين و حسرت بي انتها يتيم

                        اي پا برهنه در به در كوچه ها يتيم

 مي سوزم اي نهال طبيعت به حال تو          كز باغبان  نديد نوازش نهال تو

گويد  زبان  حال تو   با  من ملال تو          مسئول؟ملت است به ننگ سئوال تو

                     ملت گناهكار و تو بيني جزا يتيم

                        اي پا برهنه در به در كوچه ها يتيم

گر بود  كشور تو به فكر سعادتي                       ور داشت ملت تو به فرهنگ رغبتي

امروز بهره داشتي از علم و صنعتي                   هم داشتي به جامعه قدرئ وقيمتي

                  با همت بلند نبودي  گدا يتيم

                        اي پا برهنه در به در كوچه ها يتيم

آنرا كه خواستي به تو دادم ولي ملول          تو در غم فروعي و من در غم اصول

اين آرزو اگرچه ندارد  سر حصول            تو مستحق  تربيتي جان من نه پول

                        مكتب به دردهاي تو بخشد دوا يتيم

                        اي پا برهنه در به در كوچه ها يتيم

اي خواستار رحم نداني كه رحم مرد            بويي ز عاطفت نتواني ز خلق برد

آنكس  كه قيم تو شد و هستي تو خورد         اين ناله هم به هيچ نخواهد  دگرشمرد

                        آخر مخوان فسانه ي مهر ووفا يتيم

                        اي پابرهنه در به در كوچه ها  يتيم

با من دلي شكسته ي شكوه ها كند                       گويد كه دولت اينهمه  غفلت چراكند

كي مي شود كه گوشه ي چشمي به ما كند              مكتب به روي ما  در اميد  واكند

                        اين آرزوي ماست وليكن كجا يتيم

                        اي پا برهنه در به دركوچه ها يتيم 

لب دوختند از تو و دردت نگفته ماند           رفتي ز دست و راه تكامل نرفته ماند

طي شد بهاروچون توگلي ناشكفته ماند          آوخ كه آن نداي فطري نهفته ماند

                        سقطي شدي نيافته نشو و نما يتيم

                        اي پا برهنه دربه دركوچه ها يتيم

نویسنده: bozghord ׀ تاریخ: دوشنبه 01 اسفند 1390 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

یادمان باشد اگرخاطرمان تنها ماند....... طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 4467.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران