★تفكـــــــــــــر★

چوپان قصه ما

چوپان قصه ما دروغگو نبود،

او تنها بود،

از فرط تنهايي فرياد گرگ سر ميداد،

افسوس كه هيچ كس تنهايي اش را درك نكرد،

و همه در پي گرگ بودند،

در اين ميان فقط گرگ فهميد كه چوپان تنهاست.

::::::::::::::***********::::::::::::

the shepered of our story wasn't a lier

he was alone

he started yipping for being too much alone

it's a pitty that no one could comprehent his singleness

and all were worried about wolves

between all,that was only the wolf who understood he's alone


نویسنده: helia&مهدي ׀ تاریخ: دوشنبه 24 مهر 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

یادمان باشد اگرخاطرمان تنها ماند....... طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 4467.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید